مهدیارمهدیار، تا این لحظه: 13 سال و 7 روز سن داره

گل پسر مامان و بابا...

اولین روزهای زندگی...

1392/10/22 2:26
نویسنده : مامانی جدید
171 بازدید
اشتراک گذاری

آقامهدیار روزهای اول کلی سرخ و سفید بود با لب های سرخ و لپای گل انداخته...

روز دوم خاله ها و دایی ها برای دیدن آقامهدیار اومدن و مامان بی بی و آغا(مامان بزرگ و بابا بزرگ خودم) هم اومدن و به افتخار آقامهدیار 4 روز خونه ی مامان جون(مامانم) موندن.

آغا هر روز صبح میومد بالای سر پسرم و می گفت آقا پسرو بده و بعد میگذاشتش روی پاش و براش قرآن میخوند. هر وقت هم مهدیار گریه می کرد و بی قرار بود آغا می گرفتش و قرآن می خوند و اون آروم می شد...

اینم عکسی از بزرگترین و کوچکترین اعضای خاندان ما...قلب

من اعتقادی به قنداق کردن نداشتم، برای همین هم برای مهدیار قنداق نخریده بودم.اما وقتایی که مهدیار گریه می کرد و نمی خوابید مامان بی بی با پارچه اونو قنداق میکرد. اونم گاهی می خوابید و گاهی هم انقدر تلاش می کرد تا موفق می شد دستشو بیاره بیرون زبان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)